علم می تواند که افکار و روشهای زندگانی ما را بهبود بخشد . هر گاه در جامعه ای علم گسترش یابد رفتارهای مردمان آن کشور دست کم با خودشان بهتر می شود . تنها در جامعه ای علم مدار و مبتنی بر عقل و خرد است که می شود انتظار محبت داشت . تنها در جامعه ای عقل گرا می توان انتظار داشت که حرمت انسانها نگاه داشته شده هر کس پایه خوشبختی خود را بنا نهد . البته این به معنای زندگی بدون دغدغه نیست . هر چه که علم بیشتر شود احساس مسئولیت نیز بیشتر شده زندگی پر تحرک تر و دغدغه های انسانی بیشتر می شود .
انشتین که یک صلح دوست بزرگ نیز است می گوید " اگر مغز انسانها به اندازه یک صدم معده شان کار می کرد امروز کره زمین معنای دیگری داشت . "
***
روز شمار ( ۳۰ دی ماه ) ( ۲۰ ژانویه ) :
هرکه را که رضا شاه برکنار و مجازات کرده بود جاه و مقام دادند!
30دي ماه 1320 به دسته ديگري از كساني را كه رضاشاه در طول سلطنت خود بر كنار كرده و به زندان افكنده بود بار ديگر مقام دولتي مهم دادند. براي مثال: يكي از اين افراد سلمان اسدي بود كه او را به رياست اداره انتشارات و تبليغات ايران ( وزارت ارشاد امروز ) منصوب كردند. در ميان اين گروه كساني ديده مي شدند كه دادگاه آنان جرم آنان را محرز شناخته و به مجازات زندان محكوم كرده بود.
***
شعر :
| هان اي دل عبرت بين از ديده نظر كن هان | ايوان مدائن را آيينهي عبرت دان |
| يك ره ز ره دجله منزل به مدائن كن | وز ديده دوم دجله بر خاك مدائن ران |
| خود دجله چنان گريد صد دجلهي خون گويي | كز گرمي خونابش آتش چكد از مژگان |
| بيني كه لب دجله كف چون به دهان آرد | گوئي ز تف آهش لب آبله زد چندان |
| از آتش حسرت بين بريان جگر دجله | خود آب شنيدستي كاتش كُنَدَش بريان |
| بر دجلهگري نونو وز ديده زكاتش ده | گرچه لب دريا هست از دجله زكات استان |
| گر دجله درآموزد باد لب و سوز دل | نيمي شود افسرده، نيمي شود آتشدان |
| تا سلسلهي ايوان بگسست مدائن را | در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پيچان |
| گهگه به زبان اشك آواز ده ايوان را | تا بو كه به گوش دل پاسخ شنوي ز ايوان |
| دندانهي هر قصري پندي دهدت نو نو | پند سر دندانه بشنو ز بن دندان |
| گويد كه تو از خاكي، ما خاك توايم اكنون | گامي دو سه بر مانه و اشكي دو سه هم بفشان |
| از نوحهي جغد الحق مائيم به درد سر | از ديده گلابي كن، درد سر ما بنشان |
| آري چه عجب داري كاندر چمن گيتي | جغد است پي بلبل، نوحه است پي الحان |
| ما بارگه داديم، اين رفت ستم بر ما | بر قصر ستمكاران تا خود چه رسد خذلان |
| گوئي كه نگون كرده است ايوان فلك وش را | حكم فلك گردان يا حكم فلك گردان |
| بر ديدهي من خندي كاينجا ز چه ميگريد | گريند بر آن ديده كاينجا نشود گريان |
| ني زال مدائن كم از پيرزن كوفه | نه حجرهي تنگ اين كمتر ز تنور آن |
| داني چه مدائن را با كوفه برابر نه | از سينه تنوري كن وز ديده طلب طوفان |
| اين است همان ايوان كز نقش رخ مردم | خاك در او بودي ديوار نگارستان |
| اين است همان درگه كورا ز شهان بودي | ديلم ملك بابل، هندو شه تركستان |
| اين است همان صفه كز هيبت ار بردي | بر شير فلك حمله، شير تن شاد روان |
| پندار همان عهد است از ديدهي فكرت بين | در سلسلهي درگه، در كوكبهي ميدان |
| از اسب پياده شو، بر نطع زمين رخ نه | زير پي پيلش بين شه مات شده نعمان |
| ني ني كه چو نعمان بين پيل افكن شاهان را | پيلان شب و روزش گشته به پي دوران |
| اي بس پشه پيل افكن كافكند به شه پيلي | شطرنجي تقديرش در ماتگه حرمان |
| مست است زمين زيرا خورده است بجاي مي | در كاس سر هرمز خون دل نوشروان |
| بس پند كه بود آنگه بر تاج سرش پيدا | صد پند نو است اكنون در مغز سرش پنهان |
| كسري و ترنج زر، پرويز و به زرين | بر باد شده يكسر، با خاك شده يكسان |
| پرويز به هر بزمي زرين تره گستردي | كردي ز بساط زر زرين تره را بستان |
| پرويز كنون گم شد، زان گمشده كمتر گو | زرين تره كو برخوان، روكم تركوا برخوان |
| گفتي كه كجا رفتند آن تاجوران اينك | ز ايشان شكم خاك است آبستن جاويدان |
| بس دير همي زايد آبستن خاك آري | دشوار بود زادن، نطفه ستدن آسان |
| خون دل شيرين است آن مي كه دهد رزبن | ز آب و گل پرويز است آن خم كه نهد دهقان |
| چندين تن جباران كاين خاك فرو خورده است | اين گرسنه چشم آخر هم سير نشد ز ايشان |
| از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد | اين زال سپيد ابرو وين مام سيه پستان |
| خاقاني ازين درگه دريوزهي عبرت كن | تا از در تو زين پس دريوزه كند خاقان |
| امروز گر از سلطان رندي طلبد توشه | فردا ز در رندي توشه طلبد سلطان |
| گر زاده ره مكه تحقه است به هر شهري | تو زاد مدائن بر سبحه ز گل سلمان |
| اين بحر بصيرت بين بيشربت ازو مگذر | كز شط چنين بحري لب تشنه شدن نتوان |
| اخوان كه ز راه آيند آرند رهآوردي | اين قطعه رهآورد است از بهر دل اخوان |
| بنگر كه در اين قطعه چه سحر همي راند | مهتوك مسيحا دل، ديوانهي عاقل جان |
( خاقانی )
***
سخن بزرگان :
اختراع پول ، قاتل خوشبختی بشر شد " . سنگا
" هیچ گاه عشق به همدم را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است " . ارد بزرگ
" سخنان سودمند را باید نشر کرد مانند افشاندن تخم گندم ، هر چند آب و هوا و زمین به رویاندن و بار آوردن دانه ها یاری نکند باز در گوشه و کنار خرمن ، سنبلها و خوشه های معدود سر دهد و خواهد رویید " . لقمان
" در زندگي هركس طريق راستي و درستي را بپيمايد، زودتر به هدف مي رسد " . تولستوي
" دانا انتظار ندارد كارهاي او مورد تمجيد و تحسين قرار گيرد " . لائوتسه
" طوفان هاي حوادث، اخلاقيات و روحيات انسان را تقويت مي كند " . گوته
" چاپلوسي هم گوينده و هم شنونده را فاسد مي كند " . ديل كارنگي
" آن که طالب آسایش جان و تن است باید شکیبا و بردبار باشد ، در دوستی و داد و ستد با مردم کژی و کاستی و فریبکاری نکند . چون گناهی از کسی بیند و بر او دست یابد ببخشد ، و کینه خواه و تیز خشم و دشمن سوز و نا بردبار نباشد " . بزرگمهر
" بهترین درمان برای قلوب شکسته این است که دوباره بشکند " . سام منتز
" براي ازدواج كردن بيش از جنگ رفتن شجاعت لازم است " . كريستين
***
پس زمینه های زیبا :
***
عکس های جالب :
عکس اول . ( سربازان آمریکایی هم غذای نذری می گیرند . )
***
گزارشی از شیطان پرستی در اروپا . این گزارش از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده است .
نوع فایل WMV و حجم فایل ۹۷۷ کیلو بایت .
لینک دانلود :
http://www.4shared.com/file/8530433/ba473086/Sheytan_parasty.html

